جامی در محفلی این شعر را می خواند :
بس که در جان فگار و چشم بیدارم توئی هر که پیدا میشود از دور پندارم توئی
یکی گفت اگر خری پیدا شود چی ؟ جامی گفت باز پندارم توئی !!
مهمانان نوروزی آمدند خوردنی ها را خوردند باقیمانده را نیز در ظروف یکبار مصرف بردند اینک ما در حسرت آجیل های بر باد رفته و شیرینی های ته کشیده دست از هر کاری کشیده ایم و بی صبرانه منتظریم تا نحوست سیزده را نیز در کنیم اگر تا آن تاریخ نمردیم مطمئن باشید که خطر رفع شده و از حملات بی امان جان سالم به در برده ایم شما هم سلامت باشید و در امان !