مهندس بقال( آقا رضا بقال سابق ) نقل میکرد :
مدیر نمایشگاه اتومبیل « 1+12 » برای اینکه ماشین سواری زهوار در رفته اش را به من زبان بسته قالب کند نطقش باز شده بود و مرتباً نه از ماشین که از صاحب ماشین نیز ذکر خیر می کرد و می گفت :
ــ به جان عزیزت این آقا دکتر صاحب ماشین واقعا نازه ، سر تا پا آقاست ، پاشو زیاد رو گاز فشار نمی ده که نکنه ماشین اعصابش خورد بشه و بی خودی دور ورداره !! البته ماشینه هم عین صاحبش یکپارچه نازه !! با آرامش تمام یک عمر ، آسایش دکتر ناز ما را تامین کرده و من بعد هم به سلامتی خدمتگزار شما آقای مهندس گل خواهد شد .
گفتم : عزیز ! اولندش من مهندس نیستم و بقالم در ثانی !!...
ــ اختیار دارید جناب آقای مهندس بقال ، در ثانی !! حتما شوخی می فرمایید و فامیلیتان بقاله وگرنه هیکل و قیافه نشون می ده که از آن مهندس های خیلی ناز و مامانی خانواده دار هستید !! البته شما حتما می دونید که آقای دکتر ما با این ماشین سالهاست که فقط از منزل به مطب و از مطب به منزل رفته ، مطب و منزلشان هم که دو قدم راهه ، در نتیجه در واقع ماشین اصلا کار نکرده و صفر صفره !! عین نمره ریاضی مخلص در تمام مدت تحصیل !!
البته این دکتر جون ما یک اتوبوس شیک و مامانی هم داشت که بعد از سالها خدمت صادقانه هفته گذشته به یک بنده خدای خوش شانسی مثل شما واگذار شد البته آن هم چندان کارکردی نداشت چرا که فقط خانم دکتر و بچه ها را به منزل مامانشان در سر کوچه می برد و خودش راهشو می گرفت و به خونه برمی گشت !!
مدیر نمایشگاه کماکان سرگرم سخنرانی بود که بنده نیز عین اتوبوس سر به راه آقای دکتر خیلی خودمونی و بی سر و صدا راهمو گرفتم و داشتم سرازیر به طرف خونه میرفتم در حالی که مدیر نمایشگاه دنبالم کرده بود و می گفت : آقای مهندس بقال !! کجا با این عجله ؟ شما فقط قولنامه را امضا کنید ، بقیه اش با چاکرتان !
این وبلاگ نویسی هم برای ما عجب اعتیادی شده است از زمان ناصرالدین شاه جد اندر جد قلیان که می کشیدیم چپق هم که فراموشمان نمی شد بعد هم که پیپی شدیم مشکلمان کم بود وبلاگ کشیدن هم قوز بالای قوز شد به ما ایراد نگیرید ما وبلاگ را نمی نویسیم بلکه عینهو یک قلیان حسابی جان دار جانانه می کشیم بعد هم شانه هایمان را بالا می کشیم چشم انتظار می مانیم تا اگر شما را حوصله ای بود مطلب کشکی ما را بخوانید و بگوئید که مع الوصف کشکی بودن خوب نوشته ایم و این فرمایش متین شما یعنی که خوب نوشته اید حال ما را عین ناصرالدین شاه جا می آورد ( میگویند کریم شیره ای طناز دربار ناصرالدین شاه وقتی از شاه تعریف و تمجید میکرد ناصرالدینشاه عین ما حالی بحالی میشد و دور از جان شما میگفت :پدر سوخته کریم میدانم که دروغ میگوئی ولی بگو که خوشم میآید !!و اگر بنویسید که ما خیلی خوب نوشته ایم لابد ما هم خیلی جابجا می شویم !! و اما امان از لحظه ای که ببینیم شما کشک را دوست نداشته اید و از مطلب کشکی ما نیز خوشتان نیامده است ماتم می گیریم و یر هر چه اینترنت و وبلاگ و نظر است ناسزا می گوئیم و آنهم ناسزاهائی که اصلا اندر سزای اینترنت و وبلاگ نیست از شما می خواهیم ما را از این اعتیاد نجات دهید و از خیر نوشته های ما بگذرید اگر نوشته های ما خیری داشت باید از سالها قبل ما خیراله می شدیم که نشدیم گویا سهو و اشتباهی در مورد ما پیش آمده و احتمالا ما الان یک " سهواله!! " بیش نیستیم شما هم اگر سهواً آمدید اینجا به بوی کباب !! مطمئن باشید از این خبرها نیست بوئی که به مشام شما می رسد از دماغ سوختگی ماست که صد البته نوعی خر داغ کردن نیز هست بلا تشبیه ما که به خر توهین نشود !! حال نوبت شماست که با نظرات خود ما را حال دهید یا اینکه حال ما را بگیرید به هر حال بده در راه خدا ، اشتباه نشود همان نظر را عرض کردیم !!
خواب از چشمانمان پریده است ! آب به چشمانمان دویده است ! اسکناس های انگشت شمارمان که پس انداز سالهایمان بود از کیف مان و جیب مان پریده است ! چرا که دختر و پسرمان دانشجویند ! آزادانه می گوئیم : گو اینکه پزمان عالیست ولی جیب مان خالیست و تنها ثروتمان یک تخته قالیست منتها هنوز جای تعدادی از کتابهای نخریده همچنان خالیست وضع ما که شما را حالیست ! جای شکرش باقیست که زندگی فانیست !