تبليغاتX
آشپزباشی آشپزخانه خدیجه سلطان
بدبختی این نیست که زن انسان آشپزی بلد باشد و غذا نپزد بدبختی این است که زن انسان آشپزی بلد نباشد و غذا بپزد !!
نوشته شده توسط سرآشپز در جمعه 23 آذر1386 |

 

همزمان با ثبت نام دانش آموزان ، بنده حقیر می شوم جزو « اولیای عزیز » !! وقتی شهرداری بی پول می شود وصول عوارض را انتظار دارد بنده می شوم « همشهری عزیز » !! در هنگام بی پولی دارایی ، من می شوم « مؤدی عزیز » !!

 همزمان با پخش فیلمهای تکراری تلویزیون نه تنها من بلکه شما هم می شوید « بیننده عزیز » !! به هنگام سر کیسه شدن در چهار دیواری منزل می شوم « همسر عزیز » !! در آپارتمان محل سکونتم هر بلایی که همسایگان سرم می آورند و حرفی نمی زنم می شوم « همسایه عزیز » !! و بالاخره وقتی من می خواهم شما را مجبور به خوانــــــــدن این ستون نمایم و شما هم بالاجبار قبـــــــــــول می کنید میشوید « خواننده عزیز » !! ای داد و بیداد شما هم که مثل من شدید « عزیز » !!

می بینید عزت یعنی همین دیگر !! آدم از بام تا شام این همه عزیز است و تازه خودش هم خبر ندارد !!

نوشته شده توسط سرآشپز در چهارشنبه 14 آذر1386 |

 

هیجده ماه است با خوش باوری تمام دنبال کار می گردد به هر کجا می رود می گویند گوش بزنگ باش از بس گوش بزنگ بوده هر دو گوشش زنگ زده است همزمان تنها ساعت زنگوله دار منزلشان که از پدربزرگش به ارث رسیده نیز زنگ زده است او گناه عدم امکانات استخدامیش را به گردن گوشهایش می اندازد فلذا این اواخر برای اینکه واقعاً گوش بزنگ باشد به گوشهایش زنگوله بسته است راستی زنگها کی به صدا در می آیند !؟

نوشته شده توسط سرآشپز در یکشنبه 4 آذر1386 |